اوغتاسار: به سوی آغاز تمدن
اوغتاسار یک موزه روباز منحصربهفرد است؛ مکانی که از طریق آن میتوان با آدابورسوم، شیوه زندگی و زندگی روزمره ارمنیان باستان آشنا شد. همیشه برایم جالب بوده که سنگنگارههای موجود در آنجا در واقع چه شکلی هستند.
رویایی که قرار بود چند ساعت بعد به واقعیت تبدیل شود. هتلی که قرار بود شب را در آن بگذرانم، «باسن» نام داشت؛ نامی برگرفته از نام یکی از شهرستانهای استان ارزروم در آناتولی شرقی (ارمنستان غربی). اجداد صاحبان هتل در سال ۱۹۱۵ از آن استان به شهر سیسیان مهاجرت کردهاند و از طریق نام هتل، نام سرزمین مادری خود را حفظ کردهاند.
در آن هتل، ترانهها و رقصهای ارمنی را یاد گرفتم و برای نخستین بار کِلِکیوش را چشیدم. این غذا از غذاهای سنتی مردم وان است و از دوران اورارتویی شناخته شده است. از نظر شیوه سرو، کمی شبیه خاش است. در یک دیگ بزرگ تهیه میشود و مانند خاش، بر سر سفرههای بزرگ و چندنفره سرو میشود. در بشقابم لواش خشک را خرد کردم و سیر به آن اضافه کردم. چوراتان گرم، عدس پخته، پیاز تفتدادهشده با سبزیهای کوهی و قاوورما.
امتحانش کنید، خوشتان خواهد آمد. آن شب پر از کشفهای غذایی بود؛ برای دسر نیز باقلوا و حلوا سرو کردند. حلوا یک شیرینی قدیمی ارمنی است که با ریختن شربت شکر یا شربت عسل روی آرد گندم تفتدادهشده در روغن تهیه میشود. هرگز فکر نمیکردم با چنین دستور سادهای بتوان یک شیرینی جالب و خوشمزه درست کرد.
برای صعود به اوغتاسار، صبح باید زود بیدار میشدیم. به ما گفته بودند که در تمام فصلهای سال، روی دریاچه تکههای یخ وجود دارد و برف در این منطقه هرگز بهطور کامل آب نمیشود. آن شب نیز انتظار بارش سنگین برف را داشتیم. با این حال، تصمیم گرفتیم شانس خود را امتحان کنیم و به هر طریق ممکن به اوغتاسار برسیم.
در راه بودیم و من در این فکر بودم که بهزودی تعداد زیادی سنگنگاره پیشاتاریخی را خواهم دید که قدمتشان بین ۴۰۰۰ تا ۷۰۰۰ سال است. راننده در میانه راه گفت که جاده منتهی به اوغتاسار بسته است. نمیتوانستند جان ما را به خطر بیندازند و باید برمیگشتیم.
البته بسیار ناراحت شدیم، اما برای همراهان ما، امنیتمان مهمتر بود و نمیتوانستیم وارد «مذاکرات سنتی ارمنی» شویم کشف اوغتاسار به ماه ژوئن موکول شد؛ زمانی که امکان دیدن حکاکیهای انجامشده با ابزارهای سنگی بر روی سنگهای سیاه و خاکستری با منشأ آتشفشانی نیز وجود خواهد داشت. بیشتر این حکاکیها یادبودهایی دانسته میشوند که به زندگی درگذشتگان و داستانهای قهرمانانه اختصاص دارند. روی سنگها تصاویری از انسانها در حال شکار، کشت و کار روی زمین، شرکت در مسابقات و همچنین صحنههای جنگی و رقص دیده میشود. همچنین تصاویر بسیاری از حیوانات وجود دارد؛ گاومیشهای کوهاندار وحشی و اهلی، بزها، قوچهای وحشی، غزالها و گوزنها.
در آن لحظه ناامید شده بودم، اما کمی بعد با انتظاراتی حتی بیشتر پر شدم. در ماه ژوئن، علاوه بر سنگنگارهها، میتوانم طبیعت را در تمام زیباییاش نیز تجربه کنم. یک بار دیگر فهمیدم که نمیتوان با آبوهوا جنگید. نکته مثبت همه این ماجرا این بود که حالا دلیل خوبی برای بازگشت دارم. آن زمان درباره هاسمیک، صاحب هتل باسن، نیز برایتان خواهم گفت؛ کسی که چشمگیرترین کشف کل این سفر بود 🙂