انفجار در دنیای معماری ارمنستان
اگر امروز از مردم بخواهیم تعدادی از تأثیرگذارترین و منحصربهفردترین ساختمانهای ایروان را نام ببرند، به احتمال زیاد در وهله نخست به آثاری اشاره خواهند کرد که این معمار در طراحی مشترک آنها نقش داشته است. نکته مهم این است که همه این بناها یک ویژگی مشترک دارند: معماری آنها منحصربهفرد است و هیچکدام شبیه هیچ بنای دیگری در جهان نیست.
«نسل جدید باید بتواند آنچه را نسلهای پیشین ساختهاند ارج نهد و بر پایه آن، چیزهای جدیدی بسازد.» این سخنان را معمار برجسته، هراچیا پوغوسیان، بیان میکند؛ مصاحبهای که در ادامه به شکل یک مونولوگ ارائه میکنم.
اتفاق
معمار شدن من تا حدی یک اتفاق بود. پدر و مادرم بازیگر بودند. آنها در تئاتر سیار هامو خارازیان کار میکردند و مرا برای کارگردانی آماده میکردند. هراچیا قاپلانیان در دفتر کارش به من درس میداد. اما اتفاق اینطور پیش رفت که پدر و مادرم در روزهای برگزاری آزمونهای ورودی برای اجرای نمایش به سفر رفته بودند. تصمیم گرفتم و مدارکم را به دانشکده معماری دادم و پذیرفته شدم.
آن زمان اتحاد جماهیر شوروی بود. پس از فارغالتحصیلی، من و همسرم برای کار به اوفا اعزام شدیم. در آنجا شهری جدید به نام اکتبرسک وجود داشت و ما پذیرفتیم به آنجا برویم.
تا امروز تعجب میکنم که چگونه توانستم همسرم و والدینم را قانع کنم که چنین تصمیم احمقانهای بگیریم. رفتیم و شرایط بسیار بد بود. به من و همسرم پیشنهاد میکردند که در شهرهای مختلف مشغول به کار شویم. پس از یک ماه به ایروان برگشتیم.
پس از یک سال بیکاری، در بخش شهرسازی مؤسسه «هایپتناخاگیتس» مشغول به کار شدم و تا سال ۱۹۹۴ در آنجا کار کردم. همسرم نیز در «یروانناخاگیتس» کار میکرد.

کشمکش میان معماری سنتی و مدرن
بهتر است به جای کشمکش، آن را توسعه بنامیم.
در دهه ۱۹۶۰، معماری تحت سلطه رویکرد سنتی و مکتب تامانیان بود. ما جوان بودیم و از مجله فرانسوی Aujourd’hui استفاده میکردیم؛ نسخههایی از آن به دست ما میرسید.
البته اینترنت و دسترسی گسترده به اطلاعات وجود نداشت، اما میدانستیم در جهان چه اتفاقی در حال رخ دادن است. تلاش میکردیم همگام با آن پیش برویم و در عین حال، با حفظ روح ارمنی، معماری جدیدی خلق کنیم.
«عصر طلایی»
من دورهای را از زمان الکساندر تامانیان تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، عصر طلایی معماری ارمنستان میدانم.
در طول آن ۷۰ سال، هنر، علم، ادبیات، تئاتر و سینما شکوفا شدند. ارمنستان به کشوری صنعتی و قدرتمند تبدیل شد.
ما اغلب میگوییم که ایروان را دوست داریم. این همان ایروانی است که در دوران شوروی ساخته شد. من بسیاری از بخشهای آن را با چشمان خودم شاهد ساختنش بودم.
ایروان قدیم، بدون شک، حالوهوای خاص خود را داشت، اما در عین حال شهری نهچندان زیبا و تا حدی شهرستانی بود.
الکساندر تامانیان نابغه، هم حامل معماری اروپایی بود و هم معماری سنتی ارمنی؛ به همین دلیل توانست معماری جدید ارمنی را خلق کند.
او تنها نبود. معماران بااستعدادی مانند نیکوغایوس بونیاتیان، بایف، سامول صافاریان و مارک گریگوریان در کنار او کار میکردند. پس از آن نیز مجموعهای از معماران بااستعداد ظهور کردند.
کارت ویزیت
وقتی یک معمار شروع به کار و خلاقیت روی موضوعی خاص میکند، همیشه فکر میکند اثری منحصربهفرد خلق میکند. بعضی موفق میشوند و بعضی نه.
این همان رازی است که به آن استعداد میگوییم.
معماری وجود دارد که میتواند محیط و فضایی خلق کند که وقتی وارد آن میشوید، نفستان بند میآید؛ و معماری هم هست که نمیتواند به چنین نتیجهای برسد.
هر معماری میخواهد بهترین و جالبترین اثر را خلق کند؛ چیزی که مردم با دیدنش شگفتزده شوند و بگویند:
«ببینید چه چیزی خلق کردهام.»
سهنفره
در سال ۱۹۶۲، زمانی که هنوز معمار جوانی بودم، مأمور شدم طرح جامع شهر آبویان را تهیه کنم.
تصمیمی دولتی گرفته شده بود تا در فاصله ۱۵ کیلومتری ایروان، یک شهر صنعتی جدید ایجاد شود. قرار بود سه کارخانه بزرگ در آنجا ساخته شوند که پایههای شکلگیری شهری جدید با جمعیتی ۱۰۰ هزار نفری باشند.
فکر کردم پروژهای بزرگ و دشوار است. تصمیم گرفتم از دیگران کمک بگیرم.
آرتور و اسپارتاک را میشناختم و هر دو را دوست داشتم، چون کارهایشان را دیده بودم. یک روز آنها را به پارک ساریان دعوت کردم. روی نیمکتی نشستیم و شروع کردم درباره پروژه شهر آبویان برایشان توضیح دادن.
آنها بلافاصله هیجانزده شدند و با هم شروع به کار روی پروژه کردیم.
کارخانهها ساخته شدند و شهر نیز ساخته شد.
اینگونه همکاری ما آغاز شد.
بعدها با هم طرح جامع سوان را نیز طراحی کردیم. ایدهها و افکار جالبی داشتیم. متأسفانه در سوان هیچکدام از آنها اجرا نشد، اما دوستی ما در همانجا شکل گرفت و سالهای طولانی ادامه پیدا کرد.
نتیجه همکاری: یک شراکت
همکاری من با آرتور تارخانیان و اسپارتاک خاچیکیان گویی از جانب خدا مقدر شده بود.
معماران بسیاری به صورت گروهی کار میکردند، اما نتیجهای که ما به دست آوردیم، حاصل نشد.
چرا؟
چون هر یک از ما نگاه و رویکرد فردی خود را داشت، اما هر سه یک رؤیا داشتیم. نگاهمان یکسان بود و ایدههای مشترکی داشتیم.
البته هر یک از ما پروژههای مستقل خود را نیز داشتیم، اما در مواقع مهم، دوباره کنار هم قرار میگرفتیم و نتیجه کار برایمان رضایتبخش بود.
کاخ جوانان
به مناسبت پنجاهمین سالگرد تأسیس اتحاد جماهیر شوروی، مقامات شوروی تصمیم گرفتند در پایتخت تمام جمهوریهای شوروی کاخهای جوانان بسازند.
من به همراه استپان پوغوسیان، رئیس کومسومول، شروع به جستوجو برای پیدا کردن بهترین مکان برای کاخ کردیم.
قرار بود کاخ جوانان در ارتفاعی ساخته شود که از همه جهات قابل مشاهده باشد.
چند گزینه برای محل ساخت وجود داشت؛ از جمله منطقه پشت مجلس ملی و تپه پاسکویچ.
به محلی رفتیم که کاملاً با خانههای کوچک پوشیده شده بود، اما منظرهای که از آنجا دیده میشد، وصفناشدنی زیبا بود.
فهمیدیم که این دقیقاً همان جایی است که کاخ جوانان باید ساخته شود.
هدف از ساخت این کاخ این بود که جوانان از جمهوریهای مختلف در آنجا با یکدیگر دیدار و ارتباط برقرار کنند، سمپوزیومها و جشنوارهها برگزار کنند، به فعالیتهای ورزشی بپردازند و در تمام این مدت در هتلی که در مجموعه قرار داشت اقامت داشته باشند.
پروژه تأیید شد و ساختوساز آغاز شد.
فرآیند ساخت پیچیده بود و به همین دلیل کاخ به صورت مرحلهبهمرحله ساخته شد. ابتدا هتل ساخته شد، سپس سالن عقد، رستورانها و استخر و در نهایت سالن بزرگ با ظرفیت ۱۰۰۰ تماشاگر ساخته شد.
برای طراحی کاخ جوانان، جایزه سراسری کومسومول را دریافت کردیم که سومین جایزه افتخاری مهم در اتحاد جماهیر شوروی محسوب میشد.
پروژهای نزدیک به قلب من
البته منظورم سینمای روسیا است.
در این پروژه توانستیم تا حد ممکن همان کاری را انجام دهیم که میخواستیم؛ همان چیزی که هر سه نفرمان در پی آن بودیم.
پیش از آن، یکی از قدیمیترین بازارهای ایروان، یعنی بازار کولخوز، در محل فعلی سینما قرار داشت.
تصمیم گرفته شد به جای بازار، یک سینما ساخته شود.
این خبر را از طریق مطبوعات دریافت کردیم و عکسی از طرح گئورگ تامانیان را دیدیم.
درباره گئورگ تامانیان میتوان جداگانه و بهتفصیل صحبت کرد. او معماری بسیار شریف و بااستعداد بود. بسیاری از پروژههای ناتمام پدرش، الکساندر تامانیان، را ادامه داد و به پایان رساند.
او سینما را نیز به سبک کلاسیک طراحی کرده بود، اما از نظر ما این طرح به اندازه کافی معاصر نبود.
تصمیم گرفتیم پیشنهاد خودمان را ارائه کنیم.
در خانه من جمع میشدیم و نسخه خودمان از سینما را طراحی میکردیم. سرانجام پروژه را در اتحادیه معماران ارائه کردیم.
روز بررسی پروژه، سالن کاملاً پر بود. معمارانی از نسلهای مختلف جمع شده بودند و بحث دو روز طول کشید.
بحثها، اختلافنظرهای شدید و دیدگاههای موافق و مخالف زیادی وجود داشت.
ما جوان، سرسخت و مطمئن بودیم که ایدهمان درست است.
پروژه در اتحادیه معماران پذیرفته شد.
انفجاری در دنیای معماری ارمنستان
کاخ جوانان مدرنگرا بود، اما سینمای روسیا مانند بمبی بود که در دنیای معماری ارمنستان منفجر شد.
برای نخستین بار در ارمنستان پروژهای طراحی شد که حامل ایدهای کاملاً متفاوت بود.
حجمهای عظیم و مجسمهوار سالنهای سینما از محدوده ساختمان بیرون آمده بودند و با کنسولهایی به طول ۲۰ متر بر فراز پیادهرو معلق بودند و از عابران در برابر آفتاب سوزان ایروان و باران محافظت میکردند.
ما حجم سالنها را بالا برده بودیم تا فضای سبز پارک حلقهای اطراف قطع نشود؛ بلکه گویی فضای سبز وارد لابی سینما میشد.
ساختوساز آغاز شد.
یکی از طراحان باید مسئولیت نظارت بر روند ساخت را نیز بر عهده میگرفت. تصمیم گرفتیم من مسئول ساخت سینما باشم.
اتفاقاً همین موضوع باعث شد در طراحی فرودگاه زوارتنوتس شرکت نکنم.
دوران ساخت بسیار جالب بود، زیرا نه سازندگان و نه ساکنانی که دائماً اطراف محل ساخت جمع میشدند، نمیتوانستند تصور کنند ساختمان نهایی چه شکلی خواهد داشت.
وقتی سرانجام داربستهای چوبی را کاملاً برداشتیم، همه هیجانزده و شگفتزده شدند.
گریگور هاسراتیان، رئیس شورای شهر ایروان، هفتهای یکبار جلساتی برگزار میکرد و روند ساخت را از نزدیک دنبال میکرد.
بُعد آموزشی
معماری باید حتماً دارای بُعد آموزشی باشد.
این بُعد در گذشته وجود داشت، اما به تدریج از بین رفت.
متأسفانه بخش بزرگی از جامعه ما ارزش معنوی معماری را درک نمیکند.
سالهای استقلال چالشهای جدیدی را برای معماری به وجود آورد.
در نظام شوروی، دولت کارفرما بود. استقلال به افراد این امکان را داد که خود به عنوان کارفرما وارد عمل شوند و رویکرد، دیدگاه و سلیقه خود را در پروژههای معماری وارد کنند.
معماری عالیترین شکل بیان هنری است، زیرا تمام هنرها، از مجسمهسازی گرفته تا نقاشی، در آن با یکدیگر ترکیب میشوند.
معماری هنری جمعی است.
معمار محیطی را شکل میدهد که انسان در آن زندگی و خلق میکند و به همین دلیل مسئولیت بسیار بزرگی در قبال نتیجه نهایی کار خود دارد.
معمار باید نهتنها هنرمندی چندبعدی و آگاه باشد، بلکه به معنای گسترده کلمه، انسانی باشد که با نگاه و احساس مسئولیت نسبت به کشور و جامعه میاندیشد و عمل میکند.