کاچاغاکابرد: داستانی درباره قلعه
سالها پیش کتابی درباره آرتساخ در دست داشتم و توجه ویژهای به کاچاغاکابرد جلب شد. هم تاریخ آن جذاب بود و هم طبیعتی که قلعه را احاطه کرده بود. اشتیاق سیریناپذیری در من به وجود آمد تا به اینجا بیایم و منظرهای را که از قلعه دیده میشود، با تجربه شخصی خودم لمس کنم.
من در روستای کولاتاک، در منطقه مارتاکرت آرتساخ هستم؛ جایی که سفر به سوی کاچاغاکابرد از آنجا آغاز میشود. راستی، قله کوهی که قلعه بر روی آن ساخته شده، از دهها کیلومتر دورتر نیز قابل تشخیص است. اینکه فقط بگوییم طبیعت این منطقه زیباست، در واقع چیزی نگفتهایم. بر فراز تپهای بلند و پوشیده از جنگل، نمیتوان قله کوهی را که بهطور چشمگیری سر به آسمان کشیده است، ندید. طبیعت سرسبز شما را به دنیایی جادویی میبرد و کمکم به وجود ارواح نیکخواه و هوایی که در جنگل زندگی میکنند، فکر خواهید کرد. دری را باز میکنید، از آستانه عبور میکنید و ناگهان خود را در دنیایی شگفتانگیز و جادویی مییابید؛ جایی که گیاهان و پرندگان زندهاند و هر گوشهای میتواند در یک لحظه به قصهای افسانهای تبدیل شود.
هنوز زمان زیادی تا رسیدن به کاچاغاکابرد باقی مانده است. وقتی به قلعه نگاه میکنید، متوجه میشوید که ما دیوانه نیستیم، بلکه این جهان است که در طول زمان و از طریق تاریخ، همه چیز را دستخوش تغییرات عظیم کرده است و به همین دلیل زندگی گذشته و زندگی مدرن امروز تا این اندازه با یکدیگر متفاوتاند

محدودهای که قلعه اشغال کرده، از دور کوچک به نظر میرسد، اما در واقع نسبتاً وسیع است. محوطه قلعه گستردگی قابل توجهی دارد. تا به امروز، برخی از تالارهای قلعه، ورودیهای مخفی و انبارهایی که در دل صخرهها تراشیده شدهاند، و همچنین روزنههایی که از آنها به سوی دشمنان سنگ پرتاب میکردند، باقی ماندهاند. مسئله تأمین آب آشامیدنی نیز راهحل منحصربهفردی داشته است: در مرکز قلعه دو چاه حفر شده بود که آب باران و برفهای آبشده در آنها جمع میشد. از صخرهای که کاچاغاکابرد بر روی آن قرار دارد، منظرهای فوقالعاده به سوی کوههای پوشیده از جنگل و رودخانه تارتار که در پایین جریان دارد، باز میشود.
کاچاغاکابرد بارها از ساکنان روستاهای اطراف محافظت کرده است. بر اساس نوشتههای موسس کالانکاتواتسی، در قرن نهم میلادی، شاهزادهخانمی به نام اسپرام، پس از از دست دادن همسرش، «شهامت مردانه به دست آورد و همراه با دختر باقیماندهاش، پس از پشت سر گذاشتن مسیری طولانی در شب، در قلعه خاچن پناه گرفت.» به لطف موقعیت مسلط و دسترسیناپذیری مطلق قلعه، میتوانستند حتی بدون سلاح نیز در آن از خود دفاع کنند. تصادفی نیست که مردم این قلعه را «کاچاغاکابرد» نامیدهاند، زیرا تنها کلاغهای زاغی میتوانند به آن دسترسی پیدا کنند. ساکنان محلی قلعه را با نام «سغسغان» میشناسند، زیرا موارد بسیاری رخ داده است که مردم پیش از رسیدن به دیوارهای قلعه، از قله کوه سر خورده و سقوط کردهاند.
تاریخ همچنین روایت دیگری درباره منشأ نام قلعه نقل کرده است. یک مهاجم کاچاغاکابرد را محاصره میکند. وقتی میبیند قلعه تسخیرناپذیر است، طبیعتاً از فکر تصرف آن با حمله دست میکشد. تصمیم میگیرد منتظر بماند تا محاصرهشدگان خودشان تسلیم شوند. چند ماه میگذرد. مهاجم مطمئن بود که ذخایر غذایی داخل قلعه مدتهاست تمام شدهاند، اما در کمال تعجب او، هیچکس از قلعه بیرون نمیآمد. و درست زمانی که دستور عقبنشینی صادر میشود، پدیدهای عجیب توجه مهاجم را جلب میکند… در این منطقه زاغیهای زیادی وجود دارند و اغلب میتوان آنها را در حال پرواز در نزدیکی قلعه دید.
اما آن روز، صبح خیلی زود، تعداد بسیار زیادی زاغی بر فراز قله ظاهر شدند. مهاجم با دیدن این صحنه، چند سرباز را به سوی قلعه فرستاد و آنها با دشواری وارد قلعه شدند. با حضور آنها، زاغیها پراکنده شدند و در زیر پرندگان، اجساد مردگان دیده میشد. ارمنیها که در قلعه پناه گرفته و همزمان از آن دفاع کرده بودند، از گرسنگی جان داده بودند، اما تسلیم نشده بودند. بدین ترتیب، زاغیها به دشمن خبر دادند که دیگر هیچ مدافع زندهای در قله باقی نمانده است و مهاجم بدون هیچ مقاومتی قلعهای را که تقریباً خالی شده بود، تصرف کرد.
سالها مردم با نگاه کردن به قله، حیواناتی را به یاد میآوردند که زمانی قلعه را تسلیم کرده بودند. قلعه نیز با نام زاغیها در حافظه مردم باقی ماند. برای رسیدن به قلعه، از صخرهها بالا رفتیم. قدرت طبیعت جذابترین و نیرومندترین چیز است. در مدت بسیار کوتاهی میتواند انرژیهای منفی انباشتهشده در درون شما را با انرژی مثبت جایگزین کند.
من این پیادهروی را متوسط، و شاید حتی دشوار، ارزیابی میکنم. پس از دشواریهایی که در مسیر با آنها روبهرو شدیم، تصمیم گرفتیم یک ساعت در بالای قلعه بمانیم. بارها گفتهام که پیادهروی به شما اجازه میدهد خودتان را بشناسید و من نیز چیزی کشف کردم: مسیر افکارم تغییر کرده بود و از افکار منفی رها شده بودم. منظره باشکوه طبیعت به من نیرو بخشیده و مرا از قضاوتهای دلسردکننده رها و درمان کرده بود.
به استپاناکرت بازگشتم و آماده میشوم شب را در هتل «اروپا آرتساخ» بگذرانم که در مقاله بعدی درباره آن برایتان خواهم گفت.
در طول سفر به آرتساخ است که این را درک میکنم. هر یک از ما از میان اتفاقات وحشتناکی عبور کردهایم، اما مهم این است که نشکنیم. باید دوباره تلاش کنیم. البته ترس بزرگ است؛ ممکن است فکر کنید دوباره شکست خواهید خورد و همان رنجها را تجربه خواهید کرد. اما اگر باور نکنیم که آینده کمی بهتر از امروز خواهد بود، اگر امید نداشته باشیم که زندگیمان به نوعی بهتر خواهد شد، از نظر روحی خواهیم مرد. و برای اینکه این امید را از دست ندهیم، کافی است بیشتر در نزدیکی طبیعت سرزمین کوهستانی ارمنستان باشیم.
مهم است بدانید
مسیر: روستای کولاتاک–کاچاغاکابرد
طول: ۱۸ کیلومتر
درجه سختی: متوسط